نارسیس رایانه

پیش نمایش بازی Watch Dogs

شخصی متفکر به مقابل خود می نگرد ، کم کم در انتهای هوش و مغز خود چیزی را میابد ، لحظه لحظه آن را پرورش می دهد و … منفجر می شود . ایده ها به وجود می آیند ، ایده در ذهن بال و پر داده می شود ، آرام آرام شکل می گیرد ، از زوایای مختلف مغز مورد بررسی قرار می گیرد و … نوشته می شود . دوباره این نوشته ها تصحیح و بازنویسی می شوند ، جاهایی حذف و جاهایی اضافه می شود ، و هنگامی که تقریبا تکمیل شد ، تبدیل به یک طرح می شود . افرادی ، گروهی ، شرکتی طرح را در وسط گذاشته و هر دقیقه تغییراتی به آن می دهند ، تغییرات زیاد و زیادتر می شود و اینجاست که کار شروع می شود . کاغذ نویسی ها از نو شروع می شود . بخش های مختلف طرح دوباره بررسی می شوند ، هر کدام از بخش ها را شخصی برعهده می گیرد ، شبانه روزی روی آن کار می شود ، طاقت فرسات ولی ( آیا ؟ ) جبران می شود . با تعیین بودجه ای اولین مرحله ی ساخت شروع می شود .
دردسر های ساخت را کنار می گذاریم ، اولین موجودی که ساخته شده ، تشکیل می شود . هنوز به نمایش گذاشته نشده است ، چند بار تست می شود ، از همه لحاظ دوباره بررسی می شود ، اگر شانس یار باشد ، موجود خوب شکل گرفته و در غیر اینصورت از ابتدا کار آغاز می شود . بالاخره ایده ی اولیه صاحب یک جسم شده ، ولی واقعا ارزشش را دارد ؟ می تواند نیاز ها و انتظارات را برآورده کند ؟ ایده ها خطرناک هستند و بسنده کردن به تکرار مکررات بهتر است ، پس چرا سال ۲۰۱۲ شرکت یوبیسافت چنین ریسکی را پذیرفت ؟ IP جدیدی را رونمایی کرد ، ایده ای جدید را به نمایش گذاشت ، Watch Dogs را ، همان غوغای ۲۰۱۲ را به نمایش گذاشت ، همان بازیی که سرو صدا به پا کرد ، همان که بازیبازان برایش انتظار می کشند ، همان که خود را رقیب برترین این نسل می داند ، همان … ولی این ها همه نمایش بود ، آیا بازی مانند این عکس ها و نمایش ها هم ارزش دارد ؟ آیا … نه نه ، فقط در دو کلمه ، خوب یا بد ؟
خوب یا بد این عنوان را تا قبل از عرضه ی آن و از همه مهم تر تجربه ی شخصی این عنوان نمی توان تعیین کرد و یا قضاوت های پیش از موعد در مورد آن انجام داد ، و تنها کاری که می توان کرد بررسی آن است ، بررسیی که شاید در آن نکات مثبت و منفی سعی در توصیف بازی دارند تا شما را با آن بیشتر آشنا کنند ، پس با این مقاله همراه باشید .

نام : Watch Dogs
سبک : Action-adventure , stealth , open world
سازنده : Ubisoft Montreal
ناشر : Ubisoft
پلتفرم ها : Microsoft Windows , PlayStation 3 , PlayStation 4 , Wii U , Xbox 360 , Xbox One
تاریخ انتشار : کنسول ها و پلتفرم های این نسل ۲۲ نوامبر ۲۰۱۳ ، پلتفرم های نسل بعد انتهای ۲۰۱۳
Click this bar to view the full image.

کاور رسمی بازی

ایده های خطرناک
در اواخراین نسل ما شاهد یکی از جدیدترین شیوه های فروش بازی های رایانه ای بودیم . شیوه ای که با استراتژی خاص بعضی از شرکت ها کم کم فراگیر شد . این شیوه چیزی نیست جز تکرار ، تکرار و باز هم تکرار . شاید اینکه هر سال یک نسخه از چند بازی را ببینیم بد نباشد ولی اینکه هر سال چند نسخه با کیفیت پایین یک بازی را ببینیم ممکن است کمی برای ما نه برای سازندگان دلخوری ایجاد کند .
شرکت های بزرگ دیگر به دنبال ایده ها و بازی های جدید نیستند و آن هایی هم که به دنبال این ایده ها می روند پشتوانه ی محکمی ندارند و یا با بازخورد بد بازیبازان رو به رو می شوند . به طور مثال هر سال شاهد یک Assassins Creed و یک Call Of Duty هستیم ، این روند عرضه ی فوتبالی بازی با اینکه فروش خوبی می کند و دست و بال سزندگان را برای سال بعد می گیرد ولی کم کم ریشه های بازی می خشکد . در عوض بازیی جدید ، IP جدیدی با نام L.A.N.O.I.R عرضه می شود ، از همه نظر عنوان خوش ساختی است ، ولی فروش کم ، نگاه های نا متناسب به بازی باعث فروپاشی آن می شود ، ضرر پشت ضرر . حال به همین دلیل است که می گویم ایده های خطرناک ، چون ریسک کردن خطرناک می باشد و ایده های جدید هم ریسک !
چارلی چاپلین : من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که اراده کنیم چنین ایده هایی را داشته باشیم.
حدود ۶ ماه از سال ۲۰۱۲ گذشته بود ، و کم کم به بزرگترین نمایشگاه بازی های رایانه ای یعنی E3 نزدیک می شدیم . از اینکه کنفرانس های مختلف با کوله باری از بازی ها پخش شدند و در بین نمایشگاه از عناوینی خاص رونمایی شد ، می گذریم و به یک کنفرانس خاص می رسیم . کنفرانس یوبیسافت ، دقایق آخر و بعد از رونمایی از چند بازی رایگان تایلر ( مجری کنفرانس یوبیسافت در سال ۲۰۱۲ ) دوباره به روی صحنه آمد . بدون هیچ حرفی از مدیر عامل شرکت یوبیسافت دعوت کرد که به روی صحنه بیاید .
جناب آقای Yves Guillemot به روی صحنه آمد بعد از اندک خوش و بش با تماشاگران توضیحاتی در مورد یک IP جدید داد . IP یی که دو سال ( یعنی از سال ۲۰۱۰ ) تیم یوبیسافت مونترال روی آن کار می کرد . سپس Yves با این جمله به صحبت های خود خاتمه داد :
در حال حاظر چه کسی دنیای ما را کنترل می کند !
تیزری چند دقیقه ای پخش شد که در آن در مورد یکسری وقایع و قتل ها در سال ۲۰۰۳ صحبت می کرد . در سال ۲۰۰۳ شخصی به نام Reymond Kenney ( کنی ) با تولید یک ویروس باعث اختلال در نظم آمریکا می شود . این بر هم زدن نظم عمومی نه تنها باعث قتل ۱۷ انسان بیگناه می شود بلکه آغازگر یک انقلاب و تحول در صنعت هم می شود . بعد از آن واقعه و حدود چند سال بعد از آن بی نظمی یعنی در سال ۲۰۱۱ یک سیستم مرکزی تولید می شود که کنترل همه ی وسایل الکترونیکی را بر عهده می گرفت . ctOS یا central Operation System نام یک شبکه در آمریکا بود که این وظیفه را بر عهده داشت : محافظت از مردم و جلوگیری از جرم و جنایت .
در ادامه ی تیزر توضیحات مختلفی در مورد این سیستم کنترل کننده داده می شود که برخی از آن ها عبارتند از ” کنترل این شبکه توسط شرکت های خصوصی ، دست یابی به تمامی کامپیوتر ها ، وسایل الکترونیکی نظیر گوشی های همراه و عابربانک ها و … و همچنین اطلاعات شهروندان حتی شخصی ترین آن ها ” و همچنین گفته می شود که :
امروزه همه چیز هک می شود و ممکن است ضررهایی بیشتر از آنچه در سال ۲۰۰۳ به ما وارد شد را به ارمغان بیاورد و به همین دلیل باید یک سیستم بر مردم نظارت کند !
این جمله بیشتر از آنکه ما را با کلیت بازی آشکار کند ، هم کنجکاو می کند و هم می ترساند . کنجکاو از کلمات محافظت ، ویروس ، ctOS و هک ( که مهمترین کلمه در تیزر بود ) و ترس از ایده های جدید . ایده های خطرناکی که هنوز مشخص نشده بود چه هستند .
این بار بر خلاف دیگر کنفرانس ها وقت به آرامی می گذشت ، همه ی اتفاقات آرام آرام در حال شکل گیری بودند . بعد از پایان تیزر آقای Jonathan Morin کارگردان بازی به روی صحنه می آید و در مورد بازی و سیستم مرموز ctOS صحبت هایی می کند . مورین همچنین شخصیت اول بازی را معرفی می کند . این شخص که با نام Aiden Pearce ( آیدن پیرس ) شناخته می شود مردی است که به گفته ی کارگردان بازی تعادل را در جامعه بهم می زند . او صاحب بزرگترین اسلحه ی ممکن ، یعنی همان شهر است و توانایی کنترل همه چیز را دارد . تا این لحظه همه مبهوت به جاناتان نگاه می کردند تا اینکه وی گفت :
بهتره که با هم ببینیم !
و شروع بازی ! یوبیسافت بعد از چندی بالاخره یک IP جدید با نام Watch Dogs را معرفی کرد . این بازی بر پایه ی هک کردن هر چیز دم دست ، اکشن سوم شخص ، و یک بازی مخفی کاری ساخته شده بود و تا آن زمان برای پلتفرم PC یکه تازی می کرد . البته این نکته را هم اضافه می کنم که یوبیسافت در جذب کردن مخاطبان به این ایده ی خطرناک در اولین نمایش خود با افزایش ۵ درصدی سهام این شرکت پس از کنفرانس ، سربلند بیرون آمد و اینجاست که باید گفت :
شکارچی باید هشیار ، دقیق و سریع باشد . ایده های ناب سوار بر ثانیه ها حرکت می کنند ! و مطمئنا این یوبیسافت مونترال بود که این ایده را دست کم نگرفت و به جنگ و ستیز با تکرار مکررات رفت !
بعد از وقایع E3 و قبل از آن اتفاقاتی افتاد که در ادامه با هم آن ها را بررسی می کنیم . قبل از شروع کنفرانس یک تریلر از بازی جدید یوبیسافت در شبکه ی یوتیوب پخش شد ولی دقایقی بعد از انتشار حذف گردید . بعد از رونمایی از بازی ، یوبیسافت بازی را برای PC تایید کرد و گفت در اواخر ۲۰۱۳ منتشر می شود . زمان گذشت و در اوایل سال ۲۰۱۳ پوستری از بازی منتشر شد که می گفت :
کریسمس ۲۰۱۳ ، همه ی کنسول ها !
سپس در تاریخ ۱۹ فوریه ی ۲۰۱۳ در اکثر خرده فروشی ها از جمله آمازون و Gamestop ، واچ داگز برای کنسول Wii u هم برای پیش فروش قرار داده شد . فردای آن روز در جریان نمایشگاه رونمایی از PS4 بازی به طور رسمی برای این کنسول تایید شد و در شب همان روز نسخه ی Wii u هم به تایید رسمی رسید . تا به امروز بازی برای تمامی کنسول ها تایید شده و تاریخ انتشار آن برای پلتفرم های این نسل ۲۲ نوابر در نظر گرفته شده است .
شیوه ی سرخ انتقام !

بعد از نمایش خیره کننده ی بازی در نمایشگاه E3 2012 ( که با نسخه ی PC انجام شده بود ) اکثر منتقدان نظرشان به این بازی جلب شد ، و همچنین آن را یکی از بهترین گزینه های نسل بعد از لحاظ گرافیک و گیم پلی نامیدند . جوایز و افتخارات زیادی هم بعد از این نمایش در رده ی مدال های بازی ثبت شد که در بین آن ها می توان به بهترین نمایش از سوی Gaming Excellence و بهترین بازی E3 2012 از سوی IGN و همچنین بهترین فرانچایز و IP جدید و بزرگترین سورپرایز نیز اشاره کرد .
از این بحث ها که بگذریم به اولین و مهم ترین بخش از یک بازی ، یعنی داستان آن میرسیم . در Watch Dogs داستان شاید چیز جدیدی نباشد ولی انگیزه اش جدید است ، روشش جدید است ، اتفاقاتش جدید است و … . در این بازی ، شخصیت اول آن یعنی Aiden Pearce ( آیدن پیرس ) با مقوله هایی مثل ” حفاظت از مردم ، انتقام گیری از سیستم فاسد دولتی ، بازپسگیری حق مردم ، دزدی اطلاعات و … ” رو به رو می شود که در اکثر آثار با آنها مواجه می شویم ولی اینبار به طریق دیگر .
در سال ۲۰۰۳ شخصی به نام کنی با تولید ویروسی نظم جامعه ی آمریکا را مختل می کند و باعث بروز مشکلاتی می شود ( از جمله خاموشی و قطع شدن برق ۵۵ میلیون نفر ) . بعد از چند سال یعنی در سال ۲۰۱۱ یک سیستم مرکزی در شیکاگو با نام ctOS یا central Operation System شکل می گیرد که وظیفه ی آن محافظت از مردم به وسیله ی دید زدن در زندگی شخصی آنها می باشد . در این سیستم اطلاعاتی در مورد کل مردم شهر از سن ، وزن ، قد ، وضعیت تعهل و … گرفته تا کوچک ترین اطلاعات شخصی آن ها ثبت می شود . ctOS علاوه بر دارا بودن اطلاعات مردم به تمامی وسایل الکترونیکی نیز متصل است که از بین آن ها می توان به کامپیوتر ها ، گوشی های موبایل ، دوربین های مدار بسته ، وسایل حمل و نقل و … اشاره کرد .

Click this bar to view the original image of 874x471px.

شیکاگو در ctOS ، نظارت بر زندگی مردم

ctOS توسط دولت به وجود نیامده ، بلکه توسط چند شرکت خصوصی شکل گرفته که روزانه کل اطلاعات و کارهای مردم عادی را رصد می کنند . اما برای چه ؟ مطمئنا اگر در ظاهر این سیستم برای محافظت از مردم و جلوگیری از جرم و جنایت ساخته شده ، در باطن چیزی جز مشاهده زندگی شخصی مردم نیست . زندگی شخصیی که برای هر فرد با ارزش تر از چیز دیگریست و با فاش شدن قسمتی از آن ممکن است آسیب های بسیاری را متحمل شود . عاملانی که در شکلگیری ctOS روزی نقش داشتند و توسط آن از مردم محافظت می کردند ، حال با دزدی اطلاعات و باج گیری از مردم برای خود پول پارو می کنند . این گروه با جمع آوری اطلاعات شخصی مردم ، آن را به خودشان می فروشند ( باج گیری و حق السکوت گرفتن ) و یا از آن در به زانو کشیدنشان استفاده میکنند ( فروختن اطلاعات به کسانی دیگر ) .
همانطور که گفته شد وقایع بازی در شهر شیکاگو ( سومین شهر پر جمعیت و بزرگ ایالت متحده ) و در سال ۲۰۱۲ اتفاق می افتد ، جایی که ctOS در آن قرار دارد . در این شهر خشونت ، جواب خشونت است و آیدن هم این قانون را رعایت می کند . کسانی که روزی نابود کننده ی زندگی مردم بودند حال توسط این شخص در حال نابودیند . اگر این حرکت آیدن را انقلاب بنامیم ، انقلاب شیکاگو با کمک خود شهر اتفاق می افتد . سازندگان بازی قبل از اینکه گوشی آیدن یا ctOS را کمک یار شخصیت اول بازی بدانند ، شهر را همکار ، دوست و کمک یار وی می دانند . جاناتان مورین ( کارگردان بازی ) در مورد این شهر به سوال سایت gamingbolt در مورد اینکه ” چرا شیکاگو ؟ ” گفته است :

شیکاگو نمادی از یک شهر مدرنیته و پیشرفت در کنار جرم و جنایت و فساد ، ثروتی بسیار به همراه فقر و خشونتی وحشیانه می باشد . این تناقصات آشکار شهر شیکاگو را به محل مناسبی برای بازی جهان آزاد ما کرده است .

وسعت شهر شیکاگو در واقعیت حدود ۲۳۴ مایل مربع ( ۶۰۶٫۱ کیلومتر مربع ) است ولی هنوز نقشه ی تعیین شده برای واچ داگز مشخص نشده است . با این حال یوبیسافت اعلام کرده است که شهر به اندازه ی کافی بزرگ است تا بتواند وسایل نقلیه ای با سرعت ۱۸۰ مایل در ساعت را ساپورت کند . از جمله دیگر مشخصات شیکاگو سیستم حمل و نقل خاص آن می باشد که در بازی پیاده شده است و همچنین وجود مکان ها و قسمت های برجسته ی شهر که به عنوان مثال می توان به رودخانه ی شیکاگو ، تئاتر Ambrose و … اشاره کرد .

Click this bar to view the original image of 988x556px.

شیگاکو | محفل گرم خشونت

داستان بازی همانطور که اشاره هایی به آن شد در سال ۲۰۱۲ شیکاگو و البته توسط شخصی با نام Aiden Pearce اتفاق می اقتد . آیدن پیرس مطمئنا یک ناجی ( همانند دیگر ناجی ها که با شنل مردم را نجات می دهند و به قول گقتنی برای خود ابر قهرمانی هستند ) و خارج کننده ی مردم از این وضع نکبت بار نیست ، بله درست است ، او ناجی نیست . آیدن هم همانند این مردم یک زخم خورده است . او مجرمی قدیمی است که توسط شرکت های خصوصی محافظ مردم ( ! ) زخم بزرگی را خورده است ، زخمی که منجر به آسیب خوردن خانواده اش شده است . حال او علاوه بر مجرم ، منتقم هم است ، البته انتقامی سخت . آیدن در اولین کار بزرگش سیستم پیچیده ی ctOS را مورد حمله قرار می دهد و آن را هک می کند . حال همه چیز در دستان آیدن است . قدرت شهر و انتقام آیدن راه شروع را به وی نشان می دهند و اینجاست که آیدن پیرس که نه قهرمان است و نه از نوع اَبَر آن ، به پا می خیزد برای مبارزه ای خاکستری . در این مورد جاناتان ( کارگردان بازی ) می گوید :

او یک ابرقهرمان نیست که شنل و نقاب داشته باشد ، بلکه یک آدم معمولی و باورپذیر است . او انگیزه های خود را دارد و شخصیت او با خشونت همراه است و در گذشته مردم به خصوص خانواده ی وی به خاطرش آسیب دیده اند . پیرس دائما در حال حفاظت است و به همین خاطر است که اسم بازی Watch Dogs انتخاب شده . همچنین شما در طول بازی متوجه خواهید شد که اگر او بخواهد به مردم اطرافش کمک کند ، باز هم شکست می خورد و این وظیفه ی شماست که حقیقت را دریابید و علیه سیستم های جاسوسی به مبارزه بپردازید .

علاوه بر موارد گفته شده در مورد بخش داستانی ، جاناتان مورین در مورد نوع روایت داستان هم گفته است که این بخش توسط خود بازیباز و اعمال و رفتار وی در طول بازی رقم خواهد خورد ولی تا الان مشخص نشده است که بازی پایان های متفاوتی را دارا باشد . در ادامه صحبت های کارگردان Watch Dogs در این زمینه را مشاهده می کنید :

آیا وی ( آیدن ) فردی است که خرابی های بسیاری ایجاد می کند و یا شهروندان را می کشد ؟ آیا کارهای او قهرمانانه است و یا مانند یک جنایتکار است ؟ در واقع هر کار شما در بازی اثرات مثبت و منفی را نیز با خود به همراه خواهد داشت. این بازی نیست که در مورد آیدن قضاوت خواهد کرد ، بلکه خود بازیکن است که می تواند انتخاب کند که وی را به چه صورتی در بازی می خواهد. سیستم این بازی دارای انتخاب های خاکستری است و میزان شهرت آیدن در واقع انعکاسی از انتخاب های بازیکنان در طول بازی می باشد .
Click this bar to view the full image.

| سوپر قهرمان ، خیر | ناجی دنیا ، خیر | آیدن فردی زخم خورده از دل مردم

شهرِ کثیف ، سیستم مدیریتیِ کثیف و کارهای کثیف ، همه در بازی Watch Dogs جای داده شده اند ، فقط برای محافظت از حریم خصوصی . اگر بازی Remember Me یکی از بخش های زندگی خصوصی انسان ها ، یعنی خاطرات آن ها را مورد دزدی قرار میداد در سگ های نگهبان ما به نوعی با یک دزدی واقعی تر اطلاعات رو به رو هستیم . همه روزه اطلاعات زیادی از شبکه های مختلف مجازی که در حال حاظر تعداد آن ها رو به افزایش است ( و هر کدام بازدید کنندگان خاص خود را دارند ) رد و بدل می شود . اطلاعاتی که از شخصی ترین آن ها ، یعنی ” امروز سرم درد میکنه ها ” و … شروع شده و به مسائل عمومی زندگی یک فرد می پردازد . با این حال این اطلاعات توسط خودتان برای چند صد نفر فرستاده شده است ، به نظرتان چقدر بد است اگر کسی اطلاعات شما را مثلا یک عکس را بدون اجازه تان در دسترس همه قرار دهد ؟ از عکس که بالاتر برویم به وقایع بازی سگ های نگهبان می رسیم ، صدمه های جدی تر ، آسیب های پر رنگ تر ، نگرانی های قوی تر و … .

شخصیت های سازنده
اگر بگوییم یک بازی فقط و فقط توسط شخصیت اول ساخته و پرداخته می شود واقعا ظلم کرده ایم . در کنار این شخصیت ، دوستان و دشمنانی ( مانند تقابل بتمن و جوکر ) وجود دارند که هر چند شما کنترل آن ها را بدست نمی گیرید ولی آینده و راه پیش روی شما را می سازند . در بازی واچ داگز هم شخصیت های زیادی وجود دارند ، شخصیت هایی که گاهی دوست و گاهی دشمن به حساب می آیند . در بین این شخصیت تا الان ( یعنی قبل از عرضه ی آن ) علاوه بر آیدن مشخصات ۴ تای آن ها مشخص شده که در ادامه می توانید علاوه بر دیدن مشخصات آیدن با آن ها آشنا شوید .
Clara Lille
این شخصیت برای اولین بار در یک نمایش چند دقیقه ای که از بخش های مختلف بازی بود نشان داده شد . نام وی Clara Lille است . کلارا یک هکر چیره دست است . او خطرناک و زیرک به شمار می آید و توانایی هک کردن هر سیستمی را دارد . اینطور که به نظر می رسد بین کلارا و آیدن روابط خاصی برقرار است ، احساسی یا کاری هنوز اطلاعات کاملی از روابط بین این دو منتشر نشده است ولی نقطه ی مشترک هر دو گذشته ی تاریکشان است .
Click this bar to view the full image.

Clara Lille

Jordi Chin
نمایش فوق العاده ۲۰۱۲ هم در دل خود شخصیت هایی را جای داده بود که مهم ترین آن ها Jordi Chin است . جوردی یک دلال چه آدم چه فوتبالیست ( ! ) و چه هر چیزی که شما بدان نیاز دارید ، است . وقتی آیدن در یک کاری باز می ماند و شخصی را گم می کند به جوردی زنگ می زند . این شخص برای شما یک قاتل فراری ، شخصی که موجب عصبانیتتان شده ، یک مکان برای مخفی شدن ونیازهای دیگرتان را با صرف هزینه ای پیدا می کند .
Click this bar to view the full image.

Jordi Chin

Joseph Demarco
این شخصیت هم در کنفرانس سال ۲۰۱۲ یوبیسافت معرفی شد . وی یکی از مشهور ترین بشر دوستان شیکاگو و حامی هنرهای دیجیتالی است . در نمایش E3 آیدن این شخص را ترور می کند .
Click this bar to view the full image.

Joseph Demarco

T-Bone Grady
نمایش ۲۰۱۳ هم یکی دیگر از دوستان آیدن را معرفی کرد . شخصی به نام T-Bone Grady . گریدی هم شخصی هکر است ولی از نوع حرفه ای تر و قدیمی تر . گریدی در کار خودش چیره دست است ولی دچار مشکلاتی شده که الان نمی تواند به طور دقیق به شما کمک کند و ممکن است گهگاهی به کمکتان نیاز داشته باشد .
Click this bar to view the full image.

T-Bone Grady

Aiden Pearce
نوبتی هم باشد اینبار نوبت شخصیت اول بازی است . نام این شخصیت Aiden Pearce می باشد . وی ۳۷ سال سن و اصلیتا ایرلندی ( ایرلند شمالی ) می باشد . در سال ۲۰۱۲ آیدن در شیکاگو زندگی می کند و جزء خلاف کارهای برجسته ی شهر به حساب می آید . در گذشته این فرد در کوچه پس کوچه های خطرناک شیکاگو زندگی می کرده که همین باعث جلوه گری خشونت در رفتار وی شده . آیدن گذشته ی تلخی دارد که موجب شده آسیب هایی به خود و خانواده اش وارد شود . این آسیب ها نه تنها در گذشته بلکه در زمان حال هم برای وی اتفاق می افتد که باعث شکل گیری داستان می شود .
Click this bar to view the full image.

Aiden Pearce

آزادی ، آزادی و دوباره آزادی !
بازی Watch Dogs توسط شعبه ی مونترال شرکت یوبیسافت که وظیفه ی ساخت بازی Far Cry را برعهده داشت ساخته می شود . سبک بازی از سه کلمه ی Open World ( دنیای باز ) ، Action Adventure ( اکشن ماجراجویی ) و Stealth ( مخفی کاری ) تشکیل شده است . در ادامه ی توضیحات هرکدام از این بخش ها را به صورت مجزا در بازی توصیف و تجزیه و تحلیل می کنیم .
همانطور که گقته شد آیدن یک سوپرقهرمان یا یه موجود همانند آن نیست . وی یک فرد عادی است که از این سیستم مدیریتی ضربات و صدمات جدیی خورده است . آیدن پیرس که در هک کردن چیره دست و در جرم و جنایت یکه تاز است حال به مقابله با این سیستم فاسد پا به میدان گذاشته است . وی در این راه از یک شهر کمک می گیرد . شهری به نام شیکاگو که با شبیه سازی کامل در ctOS ، حال به طور کامل در دستان آیدن می باشد .
بازیباز در شیکاگوی Watch Dogs طبق گفته ی سازندگان کاملا آزاد است . وی از هر دری ، پنجره ای ، وسیله ی الکترونیکی می تواند افراد و شهروندان شیکاگو را زیر نظر بگیرد و آن ها را تعقیب کند . در مورد محیط شهر جاناتان می گوید که :
در واقع شهری که ما در حال ساختش هستیم و شما می توانید مکان هایش را کشف کنید به چند دسته تقسیم می شود : بخش های خیابانی ، طراحی های داخلی ، مناطق دورافتاده ، کوچه های پشتی و حتی پشت بام ها نیز برای اکتشاف در بازی وجود دارد. همچنین شما می توانید به خانه ها و حریم خصوصی شهروندان نیز حمله کرده و کنترل تمامی کامپیوتر های شهر را نیز از آن خود کنید .

تعقیب و گریز | هیچ چیز جلو دار آیدن نیست !

طبق گفته های جاناتان و اطلاعات منتشر شده از این بازی ، شیکاگو را ما فقط روی سطح زمین و با مکعب هایی که همانند ساختمان هستند نمی بینیم ، بلکه با یک شهر واقعی طرف هستیم . شهری که محدودیت ها در آن جایی ندارد و بازیباز است که بنا به تصمیم خود از گوشه های مختلفش سرک می کشد .
در طی مراحل مختلف که چیزی بیش از ۸۰ ساعت از وقت بازیباز را از آن خود می کند شما با دو سیستم متفاوت مواجه می شوید . اول اینکه به دل دشمن زده و آن ها را با حرکات و قابلیت های آیدن لت و پار ( ! ) کنید و دوم اینکه به صورت مخفیانه مراحل را به سرانجام برسانید . البته این نکته را هم باید در نظر گرفت که ممکن است در بخش هایی خشونت حتمی باشد و با یک بازی کاملا مخفیانه طرف نیستیم .
در بخش اکشن بازی ، آیدن تا الان به جز هک کردن بخش های مختلف ، از ۳۰ اسلحه ی متفاوت در شهری که خشونت برابر است با خشونت بهره می برد . علاوه بر این تعداد اسلحه ، آیدن در انجام حرکات مختلف پارکور هم توانایی خاصی دارد . وی می تواند از در و دیوار ( همانند شخصیت های سری کیش آدمکش ) به راحتی بالا رفته و یا اینکه از این حرکات در مبارزه استفاده کند . همچنین تا الان یک اسلحه ی مشخص هم در بازی نشان داده شده است که باتوم آیدن می باشد . وسیله ای کارآمد برای مبارزه از نزدیک که تقریبا با نمایش های مختلف خشونت و خون ریزی بسیاری را هم به وجود می آورد ( مخصوصا با ضرباتی که از روی انتقام زده می شود ) . یکی دیگر از قابلیت های آیدن در حین مبارزه Bullet Time می باشد که در آن زمان کند و ( علاوه بر مشاهده ی گرافیک زیبا ) به راحتی می توانید دشمنان را از پای در بیاورید . از همه ی این بخش ها که بگذریم به مهم ترین المان بازی می رسیم . قابلیت هک کردن و نه فقط دو تا وسیله ی از پیش تعیین شده ، بلکه تمام وسایل الکترونیکی موجود در شهر .
Click this bar to view the original image of 916x507px.

مهم ترین اسلحه ی آیدن ، شهر شیکاگو است !

آیدن با استفاده از ctOS می تواند به آرشیو بزرگی از پروفایل شهروندان شیکاگو ، مشاهده زندگی شخصی مردم از طریق وب کم ها ، تنظیم چراغ قرمز ها و دیگر وسایل ارتباطی ( همچون نگه داشتن قطار ) ، خودپرداز های بانکی ، تلفن های همراه ، درهای الکترونیکی ، دوربین های مدار بسته و … دسترسی داشته باشد . در نمایش های اخیر آیدن علاوه بر هک کردن خودپرداز ها برای گرفتن پول ، چراغ قرمز ها ، دوربین های مدار بسته و … با استفاده از سیستم Wi-Fi توانسته بود یک وب کم ( جزییات از سر و روی بازی می بارد ) درون خانه ی فردی را هک کند . در این نمایش آیدن مرد و زنی را مشاهده می کرد که در مورد مسائل خانوادگی و مخصوصا بیکاری مرد با هم صحبت می کردند . بعد از زوم کردن وب کم وی متوجه یک مورد جالب می شود و آن هم عروسک بودن زن است ! زندگی خصوصی مردم در همین نزدیکی …
یکی دیگر از موارد جالب که یوبیسافت در بخش هک بازی گنجانده است ، هک کردن به دستان خودتان است . یوبیسافت یک نرم افزار رایگان برای سیستم عامل های IOS و Android طراحی کرده است که این امکان را به بازیباز می دهد تا خودش با دستان خودش و با گوشی هوشمند خودش هک های بازی را انجام دهد . هر چند در E3 2013 این کار توسط فردی دیگر انجام می شد ولی به جای فشردن دکمه های کیبورد و گیم پد برای هک کردن ، استفاده از گوشی خودتان جالب تر می باشد . علاوه بر اینکه شما می توانید خودتان کارهای هک بازی را انجام دهید ، یوبسافت اعلام کرد که حتی می توانید در بازی حضور هم پیدا کنید . چندی پیش این شرکت اعلام کرد که بازیبازان می توانند با ارسال مشخصات خود به همراه یک عکس به جمع شهروندان شیکاگو بپیوندند .
Click this bar to view the original image of 906x527px.

در بعضی از قسمت های شهر شما توانایی خرید و فروش را دارید ، یکی از این موارد اسلحه می باشد ولی هنوز مشخص نگردیده که به غیر آن آیا توانایی خرید وسایل دیگری را هم دارید یا خیر

تا اینجای کار سیستم هک بازی بسیار لذت بخش است به خصوص که اگر با تبلت یا گوشی های هوشمند خودمان این کار را انجام دهیم . اما یکی دیگر از مواردی که بر واقعی تر شدن آن می افزاید همکاری یوبیسافت با یکی از شرکت های برتر ضد هک و ویروس در دنیاست .
یوبیسافت را بیشتر با دو مجموعه ی شاهزاده ی ایرانی و کیش آدمکش می شناسیم . سری اول که ترکیبی از اسطوره ها و مبارزات لذت بخش با انواع و اقسام موجودات است و ما با آن کاری نداریم . ولی دومین مجموعه یعنی کیش آدمکش که ترکیبی از وقایع تاریخی و تخیلات خالقان است . در این بازی یوبیسافت با ظریف بینی دقیق بعضی از مهمترین مسائل تاریخی ( جنگ های سلیبی ، انقلاب آمریکا و … ) را در دل داستان خود گنجاده و به نوعی از آن ها برای پیشبرد داستان نیمه تخیلی خود استفاده کرده است . در کنار این موارد طراحی محیط ( از ونیز تا رم ، از ماسیاف تا آمریکا ) هم با استفاده از تصاویر و عکس های دهه های مورد نظر یا جدید انجام شده است که علاوه بر وقایع تاریخی ، با محیطی همانند آن رو به رو هستیم . تا اینجای کار یوبیسافت سعی کرده که بازی را به واقعیت نزدیک کند که جای بسی خوشحالیست ، ولی این موارد به واچ داگز چه ارتباطی دارد ؟
یوبیسافت مطمئنا این واقعی سازی بازی را در واچ داگز هم فراموش نکرده است و مهم ترین المان بازی را به صورت خیلی ساده در بازی نگنجانده است . همانطور که گفتیم این شرکت با یکی از شرکت های برتر ضد هک و ویروس همکاری کرده و در این بخش از آن ها مشاوره گرفته است . این شرکت Kaspersky می باشد که طبق گفته ی نویسنده ی بازی به آن ها کمک های زیادی را کرده است . Dominic Guay تهیه کننده بازی در این مورد می*گوید :
در هنگام طراحی بازی ، ما تعدادی از طرح های خود را برای آنها ارسال کردیم و البته به سرعت از آنها جواب گرفتیم . در مواقعی ، آنها به ما میگفتند ” بله ، این امر امکان پذیر است ” و البته در بخش هایی می*گفتند ” این بخش نیاز به تغییراتی دارد ” و یا ” خیر ، این بخش به این صورت کار نمیکند ” .
درواقع در واچ داگز موضوع تنها باز کردن یک در، یا عبور از یک چراغ قرمز نیست ؛ بلکه هدف ، ایجاد نقشه و نوآوری خود بازیباز، برای به اتمام رساندن ماموریت ها است . بستگی به خودتان دارد که چگونه شلیک میکنید ، یک نفر را میکشید ، با ماشین فرار میکنید و یا به دنبال فردی میگردید . همه اینها ، میتوانند بخشی از نقشه شخصی شما باشند .
Click this bar to view the original image of 935x563px.

E3 2012 معرفی بازی و تعجب همگان | E3 2013 هک کردن توسط تبلت و تعجب همگان

سیستم مخفی کاری بازی هم بیشتر با هک کردن وسایل مختلف و گمراه ساختن دشمنان یا خفه کردن با باتوم انجام می شود . فقط تنها نکته ای که در انجام این روش باقی می ماند ، وجه ی شما در شهر است . شما می توانید مراحل را با خشونت بالا ، کشتن همه ی دشمنان یا آسیب زدن به شهروندان انجام دهید ولی با این کار ها وجه ی شما در شیکاگو خراب می شود و مردم نسبت به شما احساس بدی پیدا می کنند . حال چه به آن ها کمک کنید چه نکنید . به طور مثال در E3 2012 شما باید Joseph DeMarco را به قتل می رساندید ، و بازیباز ( جاناتان ) روش هک کردن چراغ قرمز ها را انتخاب کرد که منجر به یک تصادف شد . چندین نفر در جریان این درگیری کشته شده و یا زخمی شدند و آیدن هم توانست به مقصود خود برسد ، ولی با آسیب زدن به مردم بیگناه . این حرکت آیدن باعث بدنامی وی شده و کم کم مردم نسبت به وی احساس بدی می کنند و همه ی این موارد در حالی است که آیدن با این اعمال به شهروندان شیکاگو کمک می کند ، نه چیز دیگر ( برای بهتر فهمیدن موضوع فیلم بتمن : شوالیه ی تاریکی را در نظر بگیرید ، زمانی که مردم حتی به اعدام بتمن روی می آورند در حالی که وی چیزی جز بهتر شدن اوضاع شهرش نمی خواهد ) . با این اوصاف و انتخاب های چند رنگ در مراحل مختلف که تقریبا هیچ کدامشان کاملا سفید نیستند مطمئنا هر بازیبازی به روشی جداگانه مراحل را می گذراند که ارزش بازی را چند برابر می کند .

بخش رانندگی در Watch Dogs با کمک Ubisoft Reflections

همانطور که چند بار اشاره شد محیط بازی شهر شیکاگو می باشد که توسط تیم یوبیسافت مونترال شبیه سازی شده است . مطمئنا شهر آنقدری بزرگ است که مراحل با کیفیت های مختلف را در خود جای دهد و برای همین منظور بازیباز همیشه نمی تواند به دو پای خود متکی باشد . یوبیسافت مونترال در بازی یک بخش رانندگی را هم گنجانده اند تا بازیبازان بتوانند مسیر ها را در اندک زمان ممکن بپیمایند . آیدن می تواند در بازی رانندگی کند ، ماشین سرقت کند و … . البته این نکته را هم اضافه می کنم که این وظیفه تنها بر دوش یوبیسافت مونترال نبوده و قسمت رانندگی را به تنهایی انجام نداده است بلکه با کمک یکی دیگر از استودیو های بازیسازی یوبیسافت .
در پرونده ی بازی های یوبیسافت چند اثر شبیه ساز رانندگی هم دیده می شود که حتما شما هم آن ها را تجربه کرده اید . استودیوی Ubisoft Reflections که پیش تر از این وظیفه ی ساخت عناوینی همچون سری Driver و Destruction Derby و کمک در ساخت ۴ و Just Dance 3و همچنین وظیفه ی ساخت IP جدیدThe Crew را بر عهده داشته و دارد ، در ساخت این بخش کمک یار شعبه ی مونترال می باشد . این بخش تا الان با تعداد بیش از ۶۵ اتومبیل مختلف ساخته شده و با توجه به سابقه ی این دو استودیو ( چه به تنهایی در ساخت سری درایور و چه با استودیو مونترال در ساخت فارکرای ) می توان امیدوار بود که جذابیت های زیادی برای این بخش در نظر گرفته شده است .
هوش مصنوعی بازی و باقی اجزای گیم پلی را تا زمان انتشار و تجربه ی آن نمی توان نظر قطعی داد ولی تا الان با توجه به نمایش هایی که بازی از خود به جا گذاشته ، NPC ها و شخصیت های موجود در شهر به همه ی کارهای بازیباز و یا خودشان واکنش نشان می دهند . به طور مثال با تیراندازی آیدن در شهر غوغا به پا می شود و همه فرار می کنند یا در اثر ارتکاب به جرم ، تصویر شخصیت در رسانه های مختلف نمایش داده می شود و بعضی از شهروندان یا صاحبان مغازه ها نسبت به آن واکنش نشان داده و با پلیس تماس می گیرند .
آیدن بعد از جرم های مختلف و ناسازگاری با دولت و سیستم های زورگو ، حال فردی شناخته شده است و هر اشتباه وی منجر به خراب شدن پلیس به روی وی می شود . در این بازی دیگر خبری از راحتی و کشتن نیست ، هر اشتباهی خطرناک است . پلیس همیشه در پی شماست و اکثر مردم هم با آن ها همکاری می کنند . بر خلاف بعضی از بازی ها که بعد از قتل هزاران نفر راه فرار در همین نزدیکی موجود می باشد و بعد از آن هیچ مشکلی ندارید ، این بازی خطر را هر لحظه برای بازیباز گوشزد می کند ، و ممکن است فردای شما به خاطر دیروزتان به یک روز بد تبدیل شود . علاوه بر این هوش مصنوعی پلیس ها در گرو ستاره های زرد و نارنجی در کنار HUD نیست . این بار پلیس خودش تصمیم نوع حمله را می گیرد . ممکن است بعد از لو رفتن یک بار با هلی کوپتر های گشت و یک بار با ماشین های پلیس به دنبالتان بگردند .
همچنین خود شهروندان هم نسبت به اعمالی که در بازی انجام میدهند گاهی مورد بازخواست قرار میگیرند . مثلا گاهی اوقات ممکن است فردی به خاطر بعضی از مسائل کسی را به قتل برساند ، یا بعد از تصادف به مجروحان کمک کند و از این دسته مثال ها .

واکنش مردم به کوچکترین نا به سامانی در سطح شهر

در انتهای این بخش بهتر است بازی را از زبان مدیرعامل شرکت یوبیسافت ببینیم :
شما همیشه می بایست ایده های بزرگی را با خود به همراه داشته باشید تا بتوانید گیمر و یا بازیکن را به اندازه ی کافی به یک زندگی واقعی و ایده آل نزدیک کنید . واقعا بازی “سگ های نگهبان” به ما این اطمینان را داد که افراد تیم سازندگان بازی را افزایش دهیم و تا به این لحظه نیز این اتفاق رخ داده است . تیم سازنده ی یوبی سافت مونترال در ساخت یک عنوان Open World ، بسیار موفقیت آمیز عمل کرده است . این عنوان ساخته شده همانند خواسته های گیمرهای امروزی بوده است بنابراین با تمام این ویژگی ها پتانسیل بسیار بالایی برای رسیدن به موفقیت این عنوان وجود دارد و ما نیز به این نکته یقین داریم که بازی “سگ های نگهبان” با تمام قوا ظاهر می شود .
زندگی درشهر هکرها
حال که به بیشتر موارد گیم پلی بازی اشاره کردیم بهتر است کمی از بخش Single Player بازی فاصله بگیریم و به بخش مولتی پلیر (MP ) آن بپردازیم . طبق خبرهای منتشر شده به نظر می رسد که بخش MP تفاوت چندانی با SP ندارد . همانند بخش SP در بخش MP نیز بازیباز در خیابان های شهر شیکاگو حرکت میکند ، دیگران را هک ، یا اطلاعاتشان را دزدی می کند ولی اینبار با چالشی قوی تر رو به رو می شود و آن هم جدال هکر هاست . این بار به جای اینکه آیدن با سیستم فاسد مبارزه کند با هکر هایی ( که ممکن است یکی از آن ها شما باشید ) مبارزه می کند که در شهر شیکاگو پراکنده اند .
Click this bar to view the original image of 946x496px.

بخش مولتی پلیر در بازی واچ داگز همانند سینگل آن طراحی شده است و بازیبازان در شیکاگو بر علیه هم مبارزه می کنند | در این صحنه بازیباز به دنبال یک هکر در بین مردم و کشتن او می باشد .

در تریلری که چند هفته پیش از این بخش منتشر شده بود ما آیدن را در حال هک کردن مردم برای پی بردن به اینکه آن ها هکر هستند ، می دیدیم . آیدن پس از مدتی بالاخره فرد مذکور را پیدا کرده و به دنبال وی می افتد . بخش تعقیب و گریز جذاب را کنار می گذاریم و دوباره به MP می رسیم . این سیستم MP در بازی ( که یوبیسافت قول جذابیت بالای آن را داده است ) ایده ی جالبیست ولی باید دید که یوبیسافت چگونه آن را پیاده می کند .
زیبایی ظاهر
یکی از مواردی که در همان اولین روز رونمایی از بازی نظر اکثر بازیبازان و منتقدان را به خود جلب کرد گرافیک و ظاهر این بازی بود . بازی با استفاده از یک موتور کاملا اختصاصی و جدید با نام Disrupt ساخته می شود . انیمیشن های نرم ، جزییات بالا ( از برگ های شناور در محیط تا باقی اجزای صحنه ) ، نورپردازی و سایه زنی خوب ، افکت های عالی باران ، آب ، آتش ، دود و موارد دیگر که در ادامه توضیحاتی در موردشان داده می شود از جمله خصوصیات این موتور جدید می باشد .
Click this bar to view the original image of 923x512px.

نورپردازی عالی بازی | انیمیشن ها و حرکات آیدن در پرش از دیوار عالی به نظر می رسد

جزییات موجود در صحنه به لطف و قدرت موتور آنقدر بالاست که گه گاهی بازیباز را فقط به تماشای محیط وا می دارد . در کنار آن نورپردازی ، چه در شب و چه در روز با سایه زنی فوق العاده آن بسیار دیدنیست . در مورد طراحی محیط و شخصیت ها هم کار تیم مونترال واقعا ستودنیست و خیلی کم پیش می آید که با محیط های تکراری و یا شخصیت های مانند هم رو به رو شویم . شخصیت هایی که بازیباز با آن ها کاری ندارد و صرفا جهت سیاهی لشکر وجود دارند ، در اکثر بازی های روز تقریبا شبیه به هم و بدون روح هستند ( حتی در آثار همچون بایوشاک که گاها با شخصیت هایی همانند هم و حتی در کنار هم مواجه می شدیم ) ولی تا به الان Watch Dogs ثابت کرده است که هر شخصیت در بازی برای خود داستانی جداگانه دارد و زندگی خصوصی مختص به خود را در شیکاگو می گذارند . تیم یوبیسافت مونترال روی این موضوع تمرکز بالایی داد و حتی گاهی اوقات پیش می آید که در بازی با صحنه ای همچون رو بوسی کردن شخصیت ها و یا دعوا کردن از پشت تلفن و … رو به رو می شوید . در بخش طراحی محیط ها که از خانه ، مغازه ، چهار راه ، انباری ، پارکینگ ها و … تشکیل شده است ، با بخش های زیبا و دلچسبی رو به رو بوده ایم . طراحی باقی اجزا همچون اتومبیل ها ، اسلحه ها و … هم به لطف وجود استودیوی Ubisoft Reflections در طراحی اتومبیل و یوبیسافت مونترال که سابقه ی زیادی در ساخت اسلحه دارد ، کار بسیار خوب پیش رفته است .
یکی از موارد گفته شده در متن انیمیشن های نرم شخصیت ها ، بخصوص آیدن است . مطمئنا بازی کیش آدمکش ۳ هرچه در بخش داستانی ضعیف عمل کرده ، گرافیک و انیمیشن های باور پذیری را به بازیبازان نشان داد . اینجا هم انیمیشن ها واقعا طبیعی هستند . سازندگان برای این بخش از موشن کپچر که تقریبا در اکثر آثار روز از آن استفاده می شود بهره بردند . نوع راه رفتن ، دویدن و یا مخفی شدن آیدن به همراه حرکات مختلف پارکور که برای مبارزه و گذشتن از محیط های مختلف برای وی در نظر گرفته شده است کاملا طبیعی می باشد .
بافت ها و افکت های دود ، آتش ، آب و … هم در بازی از کیفیت خوبی بهره می برند و گاهی اوقات ( به خصوص در نمایش هایی که باران می بارد ) بازیباز را انگشت به دهان به حال خود رها می کند . در بخش گیم پلی اشاره کردیم که آیدن از قابلیت Bullet Time بهره مند است که در بعضی از صحنه های اکشن از آن استفاده می کند . فعالسازی این قابلیت در هوای خوب و آفتابی زیاد ظاهر بازی را نمایان نمی کند ولی در روزی که باران ببارد وضع فرق می کند . با فعال سازی آن قطرات باران ، هم آرام و کند می شوند و به زیبایی قدرت موتور Disrupt را نشان می دهند .

موشن کپچر

در انتها لازم است که یادی هم از فیزیک بازی کنیم . تصادف اتومبیل ها ، لباس آیدن ، تخریب پذیری محیط در هر کدام از تریلر های منتشر شده واقعا دیدنیست و تفاوت این نسل را با نسل بعد مشخص می کند . هرچند این بازی برای این نسل هم منتشر می شود ولی طبق گفته ی سازندگان بستر اصلی بازی PC و کنسول های نسل بعد می باشد و به همین دلیل تفاوت های بسیاری از لحاظ فنی و کیفی بین کنسول های دو نسل وجود خواهد داشت . تهیه کننده بازی در این زمینه می گوید :
خیلی طبیعی است که در چند بخش تفاوت های کاملی وجود دارد ، که این تفاوت ها نه فقط در بخش گرافیک ، بلکه حتی تحرک و جنب و جوشی که در شهر وجود دارد را هم شامل حال خود می کند . برای مثال کیفیت آب در نسل بعدی به مراتب واقع بینانه تر می باشد و زمانی که شما با یک قایق بر روی آب رانندگی می کنید نحوه ی پاشیدن قطعات آب در نسل بعدی بسیار طبیعی تر است . همچنین برای نسل بعدی NPC ها ( مردمان عادی ) بازی دارای هوش بهتری هستند و آن ها نسبت به کارهایی که شما انجام می دهید هوشمندانه تر واکنش نشان می دهند . به علاوه بسیاری از مردمان عادی بازی که کاملا نسبت به یکدیگر متفاوت هستند در کوچه و خیابان ها وجود دارند .
آن چه برایمان روشن است در این است که هر دو کنسول PS4 و Xbox One قدرت بالایی برای ما که سازندگان بازی می باشیم دارند .
Watch Dogs تا الان خود را برای اکثر بازیبازان ثابت کرده و نیازی هم به تکرار ندارد ، جزییات گرافیکی ، فیزیک بازی ، نورپردازی ، کیفیت بافت ها و تکسچر ، طراحی چهره ، محیط و … ، انیمیشن های شخصیت اصلی و NPC ها و دوباره جزییات ، همه و همه در بازی با قدرت خود را نشان می دهند .
Click this bar to view the original image of 929x515px.

زرق و برق های گرافکی در شیکاگو | شب و نورپردازی زیبای محیط

نوازش گر گوش
موسیقی حماسی و پربار ، صداگذاری عالی و باقی موارد این بخش را نمی توان با صراحت اعلام کرد و یا نظر داد ، چون سازندگان هم اطلاعات مشخصی را منتشر نکردند . اما با توجه به مواردی که تا الان شنیده ایم موسیقی و به خصوص صدا گذاری شخصیت ها و موارد دیگر ( مثل اتومبیل ها ، اسلحه ها ، برخورد ها و … ) در حد قابل قبولی می باشد . موسیقی بازی کاملا سازگار با محیط ساخته شده است و در موقعیت های متفاوت تغییر می کند . صداگذاری شخصیت اصلی هم توسط آقای Noam Jenkins انجام می شود که تقریبا اولین کار دوبله در بازی های ویدیویی وی می باشد ( پیش از این در فیلم هایی همچون Saw نقش آفرینی کرده بود ) ولی صدای گرفته و زخم خورده ی آیدن را به خوبی از حنجره ی خود بیرون می دهد .
ctOS در نظر هالیوود
این قسمت از متن را اگر از دوستداران سینما هستید بخوانید در غیر اینصورت چیزی جز درد آوردن سر شما نیست ! سیستم ctOS را در متن چند بار توضیح دادیم و می دانید که کنترل کننده ی همه ی افراد و همه چیز است . این سیستم به غیر از Watch Dogs شباهت های دیگری را هم در سینما دارد که اولین و مهمترین آن سریال Person of Interest می باشد . در این سریال شخصیت دوم ( Harold Finch با بازیگری Michael Emerson ) آن یک دستگاهی اختراع می کند که مردم را در هر ثانیه زیر نظر می گیرد . این دستگاه که ابتدا برای جلوگیری از حملات تروریستی بزرگ همچون واقعه ی ۱۱ سپتامبر ( ! ) طراحی شده بود به دولت سپرده می شود . اما یک مشکل وجود داشت ، و آن هم نا توانی دستگاه در تشخصی جرم های بزرگ با کوچک است .
Click this bar to view the original image of 800x437px.

همه چیز به هم وصل است | واچ داگز یا …

حال این دستگاه چه می کرد ؟ دستگاه دو کار را انجام می داد . اولین آن ها با شنود و بررسی کامل زندگی مردم از آغاز به کار یک جرم خبر می داد و اگر جرم به یک حمله ی تروریستی نزدیک می شد و امنیت ملی را تهدید می کرد آمار کامل را به دولت میداد و اگر فقط متوجه جرم های کوچک ( همانند قتل و قاچاق و … ) می شد با یک شماره ( شماره ی ملی شخصی که در آن جرم دستی دارد ، حال یا قاتل یا مقتول ) آن ها را پس می داد . در اینجا شخصیت اول (John Reese با بازی Jim Caviezel ) سریال وارد می شود و با پیدا کردن صاحبان شماره ، مردم را نجات می دهد ! از دیگر وقایع سریال و جزییات آن ها می پرهیزیم و به مورد دوم میرسیم که پیش تر در متن هم اشاره ای به آن شد .
شرلوک هولمز یکی از بهترین نمونه های ژانر معمایی در دنیاست ولی بین فیلم ها و سریال های آن کم پیش می آید که با یک فیلم کامل از این شخصیت رو به رو شویم . در این بین سریال شرلوک هولمز ( نسخه ی انگلیسی ) که در زمان حاظر به تصویر کشیده می شود برترین نمونه ی این کارگاه جوان می باشد . در قسمت آخر از فصل دوم این سریال موریارتی ( شخصیت مقابل شرلوک ) را می بینیم که به وسیله ی گوشی همراه خود بانک ، زندان و موزه را هک می کند . هکی که به وسیله ی گوشی خود و فقط با فشردن یک دکمه اتفاق می افتاد ( همانند آیدن ) . البته در این قسمت خودش هم اشاره ای به اینکه همه ی این ها ساختگی بودن و هکی در کار نبود می کند ولی هنوز تا فصل بعدی باید صبر کرد .
Click this bar to view the original image of 841x511px.

موریارتی قرن ۲۰ | بدجور عاشق این صحنه ام

فیلم بتمن شوالیه ی تاریکی ( The Dark Knight ) . در اواخر فیلم بتمن با استفاده از یک نمونه ی کوچک دستگاهی را اختراع می کند که با ارسال امواجی کل شهر به همراه شهروندان آن را شبیه سازی می کند . حال بتمن از این طریق به راحتی می توانست دشمنان را شناسایی و آن ها را نابود کند . دستگاه اختراع شده در فیلم بتمن هر چند شباهت آنچنانی با ctOS ندارد ولی سرک کشیدن و مواظب مردم بودن در هر ثانیه را تداعی می کرد .
مورد سوم فیلم ماتریکس می باشد . فیلم ماتریکس یکی از فیلم های خاص ( به خصوص برای من ) بود که داستانی ویژه را روایت می کرد . در این فیلم زندگی عادی دروغی بیش نبوده و همه ی آن ها سر هم بندی شده و شبیه سازی شده در ذهن مردم توسط قدرتمداران جامعه بود . قدرتی که توسط سیستم های مختلف کامپیوتری سعی در گمراه کردن جامعه بشری داشت .
در هرکدام از مثال های زده شده با یک بخش از بازی رو به رو می شویم . در Person of Interest ، دستگاه و ابر رایانه ای را می بینیم که برای کنترل مردم و جلوگیری از جرم و جنایت از رسانه های مختلف استفاده می کرد ، چیزی شبیه به ctOS . در The Dark Knight هم با بخش هایی از شبیه سازی شهر رو به رو بودیم . Sherlock هم نشان گر گوشی آیدن ( که خیلی از شما عا علاقه ی وافری به آن دارید ) بود . ولی ماتریکس چه ؟ ماتریکس شبیه هیچ کدام از بخش های بازی نیست جز سیستم فاسد آن . در واچ داگز با یک سیستم فاسد دولتی و غیردولتی سروکار داریم که با تکنولوژی روز مردم را محدود کرده و یا از آن ها اخاذی می کند . سیستم فاسد وجه تشابه این بازی با فیلم است . در ماتریکس با یک گروه از انسان هایی رو به رو می شویم که مردم عادی جهان را در یک شبیه ساز ( دنیا ) قرار میدهند و همه چیز را ، از دنیای اطرافشان تا زندگی روزانه شان را به آنها دروغ می گویند و به نوعی مردم را کنترل می کنند . هر چند تفاوت هایی در بین این دو است ولی استفاده از تکنولوژی ، دروغ گفتن به مردم و صد البته ظلم به آن ها از مشترکات این دو است که اشاره ای به آن ها شد .
و اینچنین بود سرگذشت انسان ها !
چارلی چاپلین : من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که اراده کنیم چنین ایده هایی را داشته باشیم.
زندگیِ شخصی زخم خورده توسط سرمایه داران ، وقایعی که بر سر مردم بیگناه می افتد ، سیستم مدیریتی فاسد و نفوذ شرکت های خصوصی در دولت همه نام یک بازی را توصیف می کنند و آن هم بازی Watch Dogs است . واچ داگزی که نه تنها یک IP ، فکر و ایده ی جدید است بلکه یک رقیب جدید در بین انبوه بازی ها و یک گیم پلی جدید در بین تکرار بازی هاست . واچ داگزی که داستانش نگهبانی و محافظت از ارزش ها و حریم خصوصی و گیم پلیش طریقه ی این محافظت می باشد . واچ داگزی که ایده ها را از اندرونی ذهن بیرون کشیده و در سرسرای ذهن بال و پر داده و در انتها تحویل ما می دهد . واچ داگزی که برای نسل بعد ، با ظاهری آراسته عرضه می شود و …

در آخر امیدوارم این بازی در زمان عرضه و در هنگاه تجربه لذت مشاهده ی تصاویر و تریلر ها و حتی چند صد برابر آن ها را هم داشته باشد و همانند بعضی از آثار خاص فقط پز عالی و جیب خالی را برای ما تداعی نکند .
نویسنده:هادی جوربنیان

اشتراک گذاری در FaceBook اشتراک گذاری در Twitter google +